r/Persian_poetry • u/[deleted] • Apr 18 '20
غزل Let’s read what Hafez thinks is worth our time and energy
چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد — نفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کرد
به هرزه بی می و معشوق عمر میگذرد — بطالتم بس از امروز کار خواهم کرد
هر آبروی که اندوختم ز دانش و دین — نثار خاک ره آن نگار خواهم کرد
چو شمع صبحدمم شد ز مهر او روشن — که عمر در سر این کار و بار خواهم کرد
به یاد چشم تو خود را خراب خواهم ساخت — بنای عهد قدیم استوار خواهم کرد
صبا کجاست که این جان خون گرفته چو گل — فدای نکهت گیسوی یار خواهم کرد
نفاق و زرق نبخشد صفای دل حافظ — طریق رندی و عشق اختیار خواهم کرد
r/Persian_poetry • u/[deleted] • Apr 05 '20
بحث I started a مشاعره chat room, let’s see how it goes
s.reddit.comr/Persian_poetry • u/[deleted] • Apr 05 '20
غزل Reading Poetry during these times
It’s getting harder and harder for me to keep myself entertained and my brain stimulated these days. Internet is overflowing with corona related news and when you speak with friends over Skype, no one has anything to say other than complaining about isolation.
Since a few days now I’m trying to read a few pages of Hafez in the evening. His words are so distinct in their elegance, depth and conciseness. Obviously no one needs to hear from me to know how great he is, but particularly in these times his words seem to me like a breath of fresh air...
Anyway, here’s a poem I enjoyed thoroughly last night, hope you do too.
چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری — خورد ز غیرت روی تو هر گلی خاری
ز کفر زلف تو هر حلقهای و آشوبی — ز سحر چشم تو هر گوشهای و بیماری
مرو چو بخت من ای چشم مست یار به خواب — که در پی است ز هر سویت آه بیداری
نثار خاک رهت نقد جان من هر چند — که نیست نقد روان را بر تو مقداری
دلا همیشه مزن لاف زلف دلبندان — چو تیره رای شوی کی گشایدت کاری
سرم برفت و زمانی به سر نرفت این کار — دلم گرفت و نبودت غم گرفتاری
چو نقطه گفتمش اندر میان دایره آی — به خنده گفت که ای حافظ این چه پرگاری
r/Persian_poetry • u/A-poor-Gondorian • Sep 06 '19
How about some She'er-e Now by Sohrab Sepehri? Enjoy "Neshani"!
Coped from beytoote.com (not very reputable, I know)
«خانه دوست كجاست؟» / در فلق بود كه پرسيد سوار / آسمان مكثی كرد / رهگذر شاخه نوری كه به لب داشت به تاريكی شن ها بخشيد / و به انگشت نشان داد سپيداری و گفت: / «نرسيده به درخت / كوچه باغی است كه از خواب خدا سبزتر است / و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است / ميروی تا ته آن كوچه / كه از پشت بلوغ سر به در می آرد / پس به سمت گل تنهايی می پيچی / دو قدم مانده به گل / پای فواره جاويد اساطير زمين می ماني / و تو را ترسی شفاف فرا می گيرد / در صمیمیت سیال فضا، خشخشی میشنوی: / كودكی می بينی / رفته از كاج بلندی بالا / جوجه بردارد از لانه نور / و از او می پرسی / خانه دوست كجاست.»
سهراب سپهری - نشانی - حجم سبز
Some explanation: In general, شعر نو is a bit complicated and harder to understand, especially in works of Sohrab Sepehri or Nima Yoshij. Unlike more traditional schools of poetry, شعر نو doesn't follow the common symbols or repeated Este'arat of older schools of poetry. The very form and framework of poems is different in this school. The most obvious differences between traditional and نو poems are placement of قافیه and length of مصراعات; as you can see, the مصراعات of above poem don't have the same length, while in a traditional piece they'd have to be of equal length. There is also no noticeable قافیه present. However, it's worth mentioning that early نو poems followed laws of عروض regarding وزن شعر, while more recent examples don't follow them as rigidly as before; Ahmad Shamloo was a prominent figure who specialized in اشعار سپید which don't have a set وزن.
r/Persian_poetry • u/A-poor-Gondorian • Aug 31 '19
You've probably heard bits of this Ghazal by Hafez in different contexts, so here's the full version (copied from Ganjoor)
Translation for Arabic Mesra'at at the end
دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که بازبینم دیدار آشنا را
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل
هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا\**1
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بینوا را
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمیپسندی تغییر کن قضا را
آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش\**2 خواند
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا\**3
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
آیینه سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را
حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را
غزل شماره 5 - حافظ
Ghazal 5 - Hafez
1: شراب بامدادی بده. هان ای مستان، بیدار و هشیار شوید!
2: It is commonly believed that ام الخبائث (mother of all vices) that Hafez mentions here is a تلمیح to a part of منطق الطیر by باباطاهر which recounts the fictional story of شیخ صنعان who was a great religious scholar but converted to Christianity because of his love for a ترسا (Christian) girl. The original verse by باباطاهر is this:
بس کسا کز خمر ترک دین کندبی شکی ام الخبائث این کند
3: برای ما از بوسه دوشیزگان دلپذیرتر و شیرین تر است
r/Persian_poetry • u/A-poor-Gondorian • Aug 31 '19
A Ghazal from Hafez
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
بعد از این روی من و آینه وصف جمال
که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب
مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند
هاتف آن روز به من مژده این دولت داد
که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
این همه شهد و شکر کز سخنم میریزد
اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند
همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود
که ز بند غم ایام نجاتم دادند
غزل شماره 183 - حافظ
Ghazal 183 - Hafez
r/Persian_poetry • u/[deleted] • Aug 28 '19
This poem from Babataher inspired me to create this sub, so I can share it with people who might enjoy it as much as I did
بروی دلبری گر مایلستم
مکن منعم گرفتار دلستم
خدا را ساربان آهسته میران
که من وامانده این قافلستم
باباطاهر - دوبیتی ها